فردا بعداز دانشگاه دوس دارم برم امیر شکلات یه قهوه بگیرم تا خونه پیاده بیام..تنهایی.نمیخام هیچکسو ببینم..دلم برای قدم زدن تنهایی و پرسه های تنهایی تو خیابون تنگ شده....تمام زندگیم شده کتاب خوندن.. درس خوندن...حتی دیگه به خودم نمیرسم..ذوق دخترونه ندارم..هیچکسم نیست که منو به ذوق بیاره...میخام بخزم تو یه دخمه. هیچکی صدام نکنه هیچی نبینتم... منو با خودم تنها بذارین