دیشب دعوامون شد سراینکه چراعکاسا میان دایرکتمو پیشنهاد عکاسی میدن میگه چرااا میااان دیشب بازیکی اومده بود اخه،بعدمن ساکت بودم کارامو میکردم اون خودش حرف بزنه حرصش خالی شه بعد هی کش داد هی کش داد گفتم توکه عاشق این مدلای اینستایی واسه من غیرت بازی درمیاری؟من جز صورتم جای دیگمو نشون نمیدم گفت نه خوشم نمیاد کسی بهت توجه کنه دوس ندارم کسی عاشقت باشه گفتم اهان خودت عاشق اون مدلایی فک میکنی بقیم اونطورن:)) بایه لحن حرصی گفت من عاشق اندام و حرکات ورزشیه اون دخترم ک پیجشو میبینم:))) گفتم اهان کاری نداری؟گفت نه شب بخیرو فلان تلگرام پی ام دادم عاشق منطقتم نشونت میدم ازین ب بعدبا کی طرفی گنده گنده حرف نزنی واسه من حوصله ندارمو فلان بعد زد عین بچه ها عکسای تلگرامشو پاک کرد و جواب نداد شب بخیر گفتم اصلا واسم مهم نبود دلم یه مدته پیش عشق اولم بود دل تنگ بودم از جاهایی ردمیشم که فقط بااون بودم عشقی که به اون داشتمو دارم باهیچیزو هیچکس قابل مقایسه نیست... دیگه نتونستم بمونم بهش پی ام دادم یکم بعدش جواب داد قلبم داشت درمیومد از جاش،بعد چهل دیقه مسود پی ام دادو ببخشیدفلان سین نزدم اصلا حوصله نداشتم بعدزنگ زد ورداشتم خیلی عادی حرف زدم میخندیدم انگار ن انگار طوری شده حوصله جروبحث نداشتم ازین موضوع خیلی بدم میاد ک میگن نرو نکن میترسی از چنگت درارن منو??? یجوری نگهم دار ک درنیارن بیشور نه اینکه حبثم کنی .. بعد یکم حرف زدو قطع کردیم بعد برگشتم صفحه چتم...بقیش طولانیه میام مینویسم حالا
برچسب:
نویسنده: بهار میرزایی